زندگی نامه شهید:
حمید رجبی مقدم در سال 1337 در کهنه بازار انزلی متولد شد . خانواده اش مذهبی و پر جمعیت بودند . حمید پسر پنجم بود و 6 برادر و یک خواهر داشت .
سالهای راهنمایی را در مدرسه بزرگمهر گذراند و فعالیتهای مذهبی و مبارزاتی خود را از همان سالها آغاز کرد.از اینرو با حضور بیشتر در مجالس سخنرانی روحانیونی که به شهر دعوت می شدند و مطالعه کتب اسلامی و آشنایی با جوانان مذهبی شهر بر آگاهای و اطلاعات مذهبی خود افزودو با معارف انسان ساز اسلام آشنا شد.با تأسیس مؤسه ولیعصر (عج) به فراگیری احکام اسلامی پرداخت اما سازمان امنیت شاه مانع از تشکیل این کلاس ها شد بنابراین به پیشنهاد حمید این کلاس ها و جلسات در مساجد ،منازل یا جنگل های طالش برگزار شد .
با خروش مقدس امام بزرگوار(ره) وی به همراه سردمداران انقلاب انزلی اقدام به چاپ و تکثیر اعلامیه های مراجع و توزیع نوارهای سخنرانی بیدارکننده روحانیون و پخش کتب اسلامی ممنوعه نمود .
در سال 1356 برا ی کمک و همچنین گسترده کردن فعالیتهایش وارد پرورشگاه شد . بعد از پیروزی انقلاب در سال 1357 وارد کمیته انقلاب اسلامی شد و در ابعاد نظامی و فرهنگی وتبلیغی فعالیت های چشمگیری انجام داد.

با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با سپاه همکاری نمود و بعد از گذراندن 6 ماه دوره آموزش عالی فرماندهی در تهران به سمت جانشینی فرماندهی سپاه انزلی - فرمانده عملیات - منصوب شد .
شهید رجبی مقدم در سازماندهی سپاه رضوانشهر ، آبکنار و چوکا نقش اساسی داشت .
در 16 آبان سال 1359 با خانم سکینه سهراب نیا که به پرورشگاه برای کمک به بی سرپرستان رفت و آمد می کرد، آشنا شد و ازدواج کرد .
سپس سپاه جنگل را تشکیل داد که مسؤلیت آن به عهده رجبی گذاشته شد او هم بسیار متعهدانه عمل نمود و طی 6 ماه جنگلهای چوکا و اطراف را از لوث وجود منافقین پاکسازی کرد .
با شروع جنگ تحمیلی علی رغم اشتیاق شدید ، به خاطر نیاز سپاه به فرماندهی ایشان ، اجازه رفتن به جبهه را نگرفت و بار اول که بدون اجازه رسمی قصد رفتن کرد ،از مازندران بازگردانده شد . دفعه دوم با اصرار زیاد اجازه بازدید از مناطق را گرفت .وقتی برای گذراندن دوره آموزشی نیروها را به اردوگاه رامسر بردند ،حین تمرینهای ورزشی پای ایشان شکست و 2 ماه در گچ بود و باز هم از رفتن باز ماند.در همین 2ماه دخترش سمانه در تیر ماه سال 61 متولد شد .
بعد از باز کردن گچ پا ، شهید بلافاصله به جبهه رفت و بعد از 40 روز برای یک مرخصی 3 روزه به شهر برگشت .
کسی نمی دانست این سه روز آخرین فرصت دیدار پدر با دختر 2 ماهه اش است . 20 روز بعد در 10 آبان 1361 در عملیات محرم ،در منطقه عین خوش با رمز یازینب(س) شهد شهادت را نوشید . دومین سالگرد ازدواج شهید حمید رجبی مقدم ، روز تشیع پیکر مطهرش بود .
نامه ای عارفانه به دخترش سمانه:
در آغاز عملیات محرم، حمید فراقتی یافت، برای دختر نازدانه اش، نامه
ای عرفانی نوشت، نامه ائی که «سمانه» باید برای خواندش، خواندن و نوشتن را آموخته
باشد، اکنون محرم سال «1361» است، سمانه هنوز دوسالش تمام نشده، حمید دقیقآ بیست و
چهارساله است و در آن شب سرد زمستانی، حمید برای سمانه، این گونه نوشته است:
فرزندم! دارم به عرفات و منا نزدیک می شوم. به قربانگاه گناهانم را می
شویم و از خدا، خدا می جویم.
با خدا معامله می کنم که مرا از عذاب دردناک نجات بخشد.
دارم به امام حسین (ع) می گویم: ای حسین مظلوم و ای امام غریب و ای
قهرمان حق، که نتوانستند حقانیت را درک کنند، اگر چه در روز عاشورا نبودم تا به افتخار
یاوریت نایل آیم، ولی امروز برای اسلام و احیای سنتت حاضر می شوم.
تو ای دختر کوچکم! اگر به شهادت نایل گشتم و نتوانستی به من بابا
بگویی، می توانی بعد از گشودن زبان، این ندا را سردهی «جنگ جنگ تا پیروزی» پیروزی لشکریان حق تعالی، بر تمامی مظاهر کفر و شرک و فساد و تباهی،
که این رسالتی بود بر دوش پیامبران.
سمانه جانم! تو بزرگ می شوی و به عنوان دختر من «سکینه وار» راهم را
ادامه می دهی.
اسلام را یاری می کنی و پیام مرا به «شام ها و به کوفه ها» و به همه
جا می بری.
دخترم!
لحظات پرارزش و نورانی لحظاتی است که انسان به یاد خدا باشد.
همیشه پیرو ولایت باشید و تمام صحبتهای امام را در زندگیتان به کار
ببرید و به دنبال روحانیت مبارز و انقلابی و پیرو خط ولایت فقیه حرکت کنید که جدایی
از روحانیت، جدایی از اسلام است و جدایی از اسلام بار دیگر بردگی و استعمار.
قرآن و نهج البلاغه را بخوانید و به مجالس مذهبی دعا بروید.
نماز را در اول وقت و به جماعت اقامه کنید و بعد از نماز دعا بخوانید
که پاک کننده قلبهای آلوده و بیدار کننده دلهای خفته می باشد . به فرموده امام عزیزمان "مسجدها را خالی نگذارید".
شهدا را فراموش نکنید و از خانواده های آنان دلجویی کنید که آنها
یادگار عاشقان الله هستند.
به تمام دوستان و آشنایان بگویید که از این حقیر راضی باشند ، بنده
نیز از کسی گله و شکایت ندارم.
پیرو خاندان ولایت و ائمه معصومین (ع) باشید و قرآن و سنت را خوب
رعایت کنید.
شما را به جان امام زمان برای امام عزیزمان این امید مستضعفان جهان
دعا کنید.
زندگی نامه شهید غلامعلی جندقی
شهید غلامعلی جندقی معروف به رجبی در سال 1333 در محله خیابان آذربایجان تهران در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد .پدر وی حاج حسن که از اساتید برجسته اخلاق و عرفان زمان خود بود، اهتمام ویژه ای در تربیت فرزندان خود ورزید.

غلامعلی بنابر راهنمایی ها و تربیت پدر بزرگوارش مداحی اهل بیت (ع) را از همان سنین نوجوانی آغاز و به دلیل آشنایی با معارف قرآنی و اسلامی استعداد در حفظ شعر و سوز صدای وی توانست در این عرصه سریع رشد نماید تا بدانجا که از سبک ها و اشعار وی مداحان برجسته بسیاری استفاده می نمودند. شعر معروف:
قربون کبوترای حرمت
قربون این همه لطف وکرمت
از نمونه این اشعار است .
وی با انتخاب شغل معلمی راه پدر بزرگوارش را ادامه داد و در مدت عمر کوتاه
خود توانست تاثیرات به سزایی بر اطرافیان خود به ویژه جوانان بگذارد .
تربیت نسل جوان در محیط مسجد و مدرسه، شهید غلامعلی رجبی را از حضور در
جبهه های حق علیه باطل باز نداشت و سرانجام در 5 مرداد سال 1367در سن سی و
چهار سالگی در عملیات مرصاد توسط گروهک منافقین به شهادت رسید .
دوستان و نزدیکان این شهید بزرگوار که مادحین و سخنوران معروف و مشهوری
هستند در خاطرای از شخصیت بزرگوار این شهید این گونه می گویند:
:: آمار شهدای مدرسه در زمانی که مدیر بود افزایش داشت.
احاطه کاملی روی دانش آموزان داشتند . به بعضی از ما که شناخت بیشتری
داشتند ماموریت می دادند تا روی دیگر دانش آموزان که از لحاظ درسی و
اعتقادی ضعیف تر بودند با نظارت و راهنمایی خودشان کار کنیم و واقعا هم
نتیجه می گرفتیم. مثلا آمار شهدای مدرسه در زمانی که ایشان مدیر بودند
افزایش محسوسی داشت .
خاطره از سید فرهاد حسینی
::غذای هیئت باید توسط نوکر امام حسین و با روضه امام حسین (ع) پخته شود.
راضی نبود غذای هیئت حاضری تهیه شود . می گفت :غذایی که در دیگ امام حسین
توسط نوکر امام حسین و با روضه امام حسین (ع) پخته شود کجا، غذای حاضری که
معلوم نیست چگونه پخته می شود کجا ! توجه ایشان به ریزترین مسائل نشان
معرفت ایشان بود .
خاطره از خطیب ارجمند ، حاج مهدی توکلی
::هیئت جای کشتی گرفتن مداحان نیست بلکه محل ادب است.
صفات برجسته و ویژه ای داشتند که نتیجه ی اخلاص ایشان بود . با وجودی که
اهل ذوق واهل فن در ذکر مصیبت اهل بیت (ع) بود ولی در مجالس غالبا مستمع
بود. یادم می آید یکبار در منزل یکی از دوستان با اصرار صاحب خانه شروع به
خواندن کرد اما چون مداح دیگری در آن مجلس جلوه کرده بود سعی کرد خودش جلوه
نکند . به خاطر همین به چند بیت اکتفا و دعا کرد.
با وجودیکه با آمادگی کامل به آن مجلس آمده بود . بعد از جلسه صاحب خانه
از آقا غلامعلی گلایه کرد که چرا بیشتر و بهتر از فلانی نخواندی ؟! ایشان
گفتند: هیئت جای کشتی گرفتن مداحان نیست بلکه محل ادب است .
خاطره از مداح اهل بیت ؛ حاج محسن طاهری
:: کس دیگری قسط ها را می دهد
نمی دانم پول ها را از کجا آورده بود. خودش می گفت :از چند جا وام گرفته
ام . به من داد تا بدهم به بچه هایی که مشکل مالی داشتند . وقتی به ایشان
گفتم : اگر وام است پس دفترچه اقساط را هم بده؛ در جوابم خندید و گفت : ولش
کن، کس دیگری قسط ها را می دهد . ایشان با وجودی که حقوق معلمی می گرفت
ولی به همه کمک می کرد .
خاطره از حاج مصطفی خدایاری
:: از امام رضا (ع) اذن شهادت را گرفتم
نمی دانستم به مشهد آمده . در صحن گوهرشاد او را دیدم . بعد از سلام و
احوالپرسی گفت :از امام رضا (ع) انشاء الله اذن شهادت را گرفتم . به او
گفتم: فعلا باهات کار داریم ، دعای عرفه امسال را باید تو بخوانی ...
دو روز مانده به عرفه پیش من آمد و گفت :عملیاتی در پیش است .گفتم برنامه
عرفه و محرم را چکار می کنی ؟ جواب داد : نمی خواهم از جهاد باز بمانم .
احتمالا آخرین عملیات (مرصاد) است . انشاءالله تا محرم مرغ از قفس پریده .
خاطره از خطیب ارجمند ،حاج شیخ حسین انصاریان
::یا جای من است یا جای دوربین
زمین صبحگاه دوکوهه چند دقیقه ای بود با دعای کمیل آقا غلامعلی صفا می کرد
. به آقا غلامعلی خبر دادند که حاج صادق آهنگران آمده تا برای ادامه ی دعا
با ایشان همکاری کند . آقا غلامعلی قبول کرد . حاج صادق کنار آقا غلامعلی
نشست . دوربین های صدا و سیما مستقر و آماده ضبط شدند . آقا غلامعلی بلندگو
را مقابل حاج صادق گذاشت و رفته رفته در میان جمع پنهان شد .حاج صادق بعد
از چند دقیقه به دنبالش گشت ولی خبری از آقا غلامعلی نبود تا ادامه دعا را
بخواند .بعد از مراسم از او پرسیدم : کجا رفتی ؟ با شوخی جواب داد : به
دوربین ها بگو چرا آمدند؟! یا جای من است یا جای دوربین .
خاطره از برادر حسین مومن
::غلامعلی نوربالا می زنه، بعید میدونم سالم برگرده
قرار بود آن شب حرکت کنیم به سمت اسلام آباد ونزدیک غروب بود که متوجه شدم
آقا غلامعلی برای بچه های دسته، روضه حضرت رقیه می خواند .آنقدر این روضه
را با سوز می خواند که بچه های گردان دور او حلقه می زدند . به یکی از بچه
ها گفتم : غلامعلی نوربالا می زنه، بعید میدونم سالم برگرده .بعد از اتمام
ذکر مصیبت بچه ها روحیه عجیبی پیدا کرده بودند .
خاطره از قاسم کارگرفرمانده گردان حضرت مسلم(ع)
::تایید نوکریش درعیدقربان
شهیدغلامعلی ازرزمندهای قدیمی تیپ سیدالشهدا علیه السلام بود. قبل
ازعملیات مقدماتی درمقر چنانه بانفس قدسی اش فضا را معطر می کرد.این شهید
عزیز هروقت جبهه به اونیاز داشت خودش رو می رسوند، قبل ازعملیات با صدای
گرمش همه را آماده شهادت می کرد و شب عملیات پابه پای رزمندگان سلاح بردوش
به مصاف دشمن می رفت. شاید خیلی ها ادعای این رو دارند که اگر کربلا بودن
امام حسین را یاری می کردند اما موقع امتحان میدون را خالی می کنند اما
غلامعلی ازامتحان سربلند بیرون اومد.

قبل عملیات خیبربود شهیدرستگارفرمانده تیپ سیدالشهدا برای گردان های عازم عملیات سخن می گفت ،فضا خیلی حماسی شده بود و همه بچه ها منتظر بهانه بودند برای گریه کردن ، که یکدفعه شهیدغلامعلی پشت میکروفون قرارگرفت صدای گیرایی داشت قبل ازهمه خودش گریه می کرد و درچند دقیقه آن قدرفضا را عاشورایی کرد که همه برای حضور در عملیات ازهم سبقت می گرفتند .شهیدغلامعلی درفواصل بین عملیات ها چون شغلش معلمی بود خودش رابه میدان تعلیم وتربیت می رسوند وخدا خیلی دوستش داشت .درعملیات مرصاد درایام عرفه وعید قربان وشهادت حضرت مسلم علیه السلام جلودار گردان حضرت مسلم ابن عقیل (ع) لشگر حضرت رسول(ص) درعملیات شد. وچه زیبا، تایید نوکریش درعیدقربان به دست اربابش امام حسین امضا شد.
::خاطره ازجعفرطهماسبی
آشنایی با اولیاء خدا توفیقی است که از طرف حضرتش ممکن است برای هر کس
مقدر شود، لذا اهل بیت(علیهم السلام) همانطور که ما را در محافل خود راه
داده اند با دوستان خود نیز آشنا کرده اند.یکی از آن هایی که ما توفیق
مجالست و مؤانست با آن بزرگوار را داشتیم شهید غلامعلی جندقی معروف به رجبی
بود.یادم هست در سال 1355 به همراه مرحوم چمنی به مشهد الرضا مشرف شده
بودیم که در آن سفر ایشان تا صبح در حرم می خواند و ما هم گریه می کردیم.در
همان سفر به من فرمودند:هیئتی هست به نام حسین مظلوم یا دیوانگان حسینی که
خیلی از گریه کن های امام حسین (علیه السلام)در آنجا جمعند و در یکی از
حسینیه های مشهد جا گرفته اندبرویم و استفاده کنیم و واقعاً قبل از انقلاب
کمتر هیئتی به این شور و ناله و نوا پیدا می شد.
آن موقع شعری در مورد حضرت زینب(علیها سلام)که از سروده های استاد عزیزم
حاج آقا آرام بود حفظ کرده بودم وقتی به هیئت دیوانگان حسینی رفتیم آن را
خواندم و مجلس عجیبی هم شد، از جمله کسانی که در آنجا بود شهید غلامعلی بود
که در آن موقع سنی هم نداشت.
حال بکاء ایشان و اطرافیانشان سبب آشنایی ما شد و تا سال 1367 که به مشهد
الرضا مشرف می شدیم از ایشان فیض می بردیم که بعد از آن رفتند و به شهادت
رسیدند.
خیلی ها در مورد شعر صحبت کرده اند اما به نظر بنده شاعری که برای اهل بیت
شعر می سراید خود باید جزیی از آن شعری که سروده است باشد.یعنی به آن چه
نوشته رسیده و اهل آن باشد و ما می بینیم که شهیدغلامعلی به آن رسیده و اهل
آن بود.او در انتقال حال واقعا استاد بود و بدون اشک و سوز و آه هرگز نمی
خواند و شعر هم نمی گفت.این برای شعرا بسیار مهم است که بسوزند و بگریند و
بسرایند.غلامعلی اگر می گفت قربون کبوترای حرمت، منظورش فقط این نبود که
فدای کبوتر های ظاهری حرم بشود بلکه او فدایی تمام کسانی بود که به سوی
امام رضا پرواز می کردند حالا یا به واسطه تقوی، زیارت و یا حتی با
شهادت.لذا او فدایی نوکران اهل بیت بود تا اینکه فدایی خدا شد.حرکات و
سکنات غلامعلی دم از حسین می زد و فقط این نبود که با زبان مردم را جذب این
دستگاه کند یعنی هیچ گاه لباس نوکری را از تن بیرون نمی آرود.وقت گریه اشک
می ریخت.وقت خواندن می خواند و هیچ ابایی از ظرف شستن و دیگر کارهایی که
باید در هیئت انجام شود نداشت.اگر زیاد جبهه نمی رفت می دانست که باید با
معلمی سنگر فرهنگی جامعه را گرم نگه دارد و با فعالیت های مختلفی که داشت،
با تهاجم فرهنگی به نحو شایسته ای مبارزه می کرد.تا جایی که از دیر آمدن او
به هیئت در دهه اول محرم، پدر بزرگوارش حاج حسن آقای رجبی ناراحت می
شوند.بعدا متوجه می شوند که وقتی به طرف هیئت می آمده از داخل خیمه ای که
کودکان برای محل، برای عزاداری آماده کرده بودند می شنوند که ای کاش
غلامعلی می آمد و برای ما می خواند.بعد از شنیدن این جمله هرشب اول به خیمه
آنها می رفته و برای کودکان و نوجوانان نوحه سرایی می کرده و بعد به هیئت
خودشان می آمده است.یعنی برایشان فرق نمی کرد که مستمعین و اهل هیئت نوجوان
باشند یا یکسری هیئتی قدیمی.او می گشت و محل رضای حضرت زهرا را پیدا می
کرد و در آنجا به انجام وظیفه مشغول می شد.
در آن زمان ایشان به همراهی مرحوم قاسم ملکی شعر گفتن به زبان ساده را رسم
کردند، که خیلی ها نسبت به این کار ایراد گرفتند و انتقاد وارد کردند، اما
این اشعار اوج صفا و صمیمیت آنها را با اهل بیت نشان می داد و واقعاً این
نوع شعر جایگاه خود را در میان خوانندگان جوان و رزمنده پیدا کرد.
از شاخصه های این بزرگوار این بود که اشعاری را که خود ایشان سروده بودند
را اول به شخصی دیگر می داند که او بخواند و بعد خود در هیئات می خواندند.
این شهید بزرگوار هیئت را مرکز مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن قرار داده بود
و و اگر کسی بخواهد خدمتی به دین حق و مکتب اهل بیت(علیهم السلام)بکند
همین یک حرف برای او کافیست.
از خصوصیات این شهید غلامعلی این بود که با دعای کمیل مأنوس بود و در
اجابت خواسته های خود از لسان امیر المؤمنین موفق شده بود . در خاتمه باید
عرض کنم که شهید غلامعلی رجبی جزء عاشوراییان شده بود و با شهادتش این را
به اثبات رساند و واقعاً در بسیار ی از حالات مظهر ارباب بود و در وسع خود
در هر زمینه ای که بگوییم الگو و اسوه بود.
خاطره از حاج منصور ارضی
::وصیت نامه شهیدغلامعلی جندقی رجبی
به خون خویش نویسم به روی سنگ مزارم
که من به جرم محبت قتیل خنجریارم
ربَّنا فاغفرلنا ذُنوبَنا و کفِّر عنّا سیّئاتنا وتَوَفَّنا مَعَ الابرار
ربَّنا اِ نَّنا سَمعنا مُنادیاً یُنادی للایمان اَن آمنوا بربِّکُم فامنّا
تَجدهُ عوناً لَکَ فی النَوائِب
ناد علیّاً مَظهر العجائب
بِولایتکَ یا علیٌّ یا علیٌّ یا علیٌّ
کُلُ هَمٍّ وغَمٍّ سَیَنجلی
اینجانب غلامعلی جندقی وصیت می
کنم که همه آشنایان، دوستان، پدر و مادر، برادرانم و خواهرانم همگی را
شفاعت خواهم کرد. مرا در هیئت فراموش نکنید.
در مجلس ختم وغیره، فقط و فقط روضه حضرت اباعبدالله (ع) خوانده شود.
روضه برای امام حسین (ع) عمری است مورد علاقه و عشق من بوده و من با روضه و
محبت اهل بیت و مجالس و هیئت ها مأنوس بوده ام و اگر به من اجازه داده
شود به دنیا رجوع کنم و با روحم به شما سر بزنم فقط دوست دارم در هیأت ها و
روضه ها شرکت کنم . مرا فراموش نکنید مخصوصاً محرم، شب ها و صبح ها از
اربابم می خواهم اجازه دهد من به هیأت بیایم و شما را هم سفارش می کنم به
عزاداریها که بلا را دفع می کند و اشک بر حسین (ع) کلید پیروزی است.
دفاتر شعرم وکتابهای روضه و شعرم مال غلامرضا برادرم که در هیأت بخواند. التماس دعا دارم.
براداران عزیزم مخصوصاً غلامرضا، شما را به خدا در هیئت یاد من باشید و من قول شفاعت به شما می دهم و در خاتمه از دوستان و آشنایان همگی خداحافظی نموده و حلالیت می طلبم و بهترین هدیه برای من اشک چشم برای حسین (ع) است، اگر گاهی در هیئت ها یک قطره از اشک برای اربابم را به من هدیه کنید از همه چیز برایم بالاتر است، آنقدر که این یک قطره را به تمام بهشت نمی فروشم.
به امید دیدار شما در قیامت
غلامعلی جندقی رجبی
اندیشمک 1367/5/4
ازسروده های شهیدغلامعلی رجبی (زبان حال حضرت سکینه بنت الحسین علیه السلام)
هر کی گوشش به سخن های منه
دیگه از تشنگی فریاد نزنه
هر چی یار داشته بابا فدا شده
بچه ها دیگه بابا تنها شده
بابای ما دیگه سقا نداره
رفته و برای ما آب بیاره
من از اون گوشه ی خیمه می دیدم
حرفاشو با قوم کافر شنیدم
می خواد از ماها خجالت نکشه
داره از دشمن و منت می کشه
نمی گم منت ذلت می کشه
بلکه منت هدایت می کشه
بچه ها دست بابا خونی شده
گمونم شش ماهه قربونی شده
عباشو طوری رواصغر کشیده
گمونم خیلی خجالت کشیده